قضاوت
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 23:22
غیر اخلاقی ترین عادت بشر این است که مدام و بی وقفه ، درباره هر کس و پیش از آنکه بفهمد و درک کند قضاوت می کند ! این آمادگی پرشور برای قضاوت کردن ، نفرت انگیزترین حماقت و مخرب ترین شرارتهاست .. | #میلان_کوندرا |
تُ
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 23:22
شبها داستانِ هزار و یک شب دردی از دلِ من دوا نمی کند این دل تو را می خواهد تو را...
من واقعا دوستش دارم
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 23:22
قبلا از اینکه روابط منو دوست نزدیکم بهم ریخته و من اولش خیلی ناراحت شدم و بعدش بی تفاوت، بهتون گفته بودمیه مدت تلاش میکردم از زندگیم حذفش کنم ولی خب حذف یه دوستی حدودا8ساله کار راحتی نیست اون هم دوست
دختر خسته_مشاور1
-
تاریخ: 1398/2/17 ساعت: 23:22
خیلی صحبت کردیم، از همه چیز گفتم و سعی کردم بدون هیچ نقاب و ملاحظه ای حرفهامو بزنم و ازش بخوام که کمکم کنه، راهنماییم کنه و نذاره این حس وحال بمونه همیشه. من معمولا آدمی ام که نمیتونه راحت خودشو برای
تخلیه ذهنی2
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
گاهی وقتا اونقدر از حرفها و رفتار ها و حرکات عصبانی میشم که تا مرز انفجار میرم و فقط دنبال یه نقطه تاریک وتنها میگردم که با هیچکس حرف نزنم که مبادا عصبانیتمو سرش خالی کنم. الان همون وقته... انقدر عصبانیم که فقط دارم میگم خدایا مراقبم باش کنترلمو از دست ندم... لعنت به همشون....
منِ خودم
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
داشتم فکر میکردم که منی که الان هستم همون منیه که دوست دارم باشم؟! اینی که الان هستم رو دوست دارم؟! از خودم راضی هستم؟ خودمودوست دارم؟ سوالاتی که ذهنمو درگیر کرده،اینکه اینقدری که نگران بقیه میشم نگر
دوستی...
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
دوستی و رفاقت چیزی نیست که الکی بوجود بیاد و الکی بمونه اونم سالها بعد از اون قضایا دیگه هیچوقت حالم خوب نشد،همیشه گوشه ذهنم اون حرفاش میمونه،هرچند که من بی اجازه رفتم وبش و اون مطالب رو راجب خودم خون
دیشب
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
خب خب خب اینجوری شروع کنم که دیشب من با همون دوستم که خدمتتون عرض کردم بعد از مدتها رفتیم بیرون،از اتفاقات جالبش میتونم از اون پسری بگم که با یه خرس اندازه خودش داشت وسط چهارباغ راه میرفت و من قهقهه م
اشتباهات...
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
گاهی وقتها هم میشه با توهم مثبت اندیشی زیادی و روشن فکر بودن راه های زیادی رواشتباه میریم غافل از اینکه بااین حرفها فقط داریم خودمونو گول میزنیم و بس مثل من که دارم کارام وحرفام و روابطم با همه رو ب
تولدم مبارک :))))
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
روزایی رو بیاد بیارید که واسه چیزایی که الان دارید دعا کردید .. من این بار روز تولدم ، آرزوهامو نوشتم تا ببینم تا سال دیگه تولدم چندتاش برآورده شده ..
حرفای آخر امسال... عیدتون مبارک:-)
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 14:58
دلم میخواد بگردم هرجا هر نوشته ای از اول فروردین97تا29اسفند98دارم رو پیدا کنم بعد بشینم همشونو بخونم و ببینم و همشونو ازبین ببرم و با بار سبک و ذهن خالی برم برای شروع 98 قراره از 98 به بعد مهمترین و
فرار!
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 1:02
همیشه با خودم فکر میکردم کاش فلان خواستم اتفاقابیوفته بعد میگفتم نه بابا مگه میشه ...گاهی مثل به خواسته کوچیکه کوچیک میموند گوشه دلم و گهگاهی بهش سرمیزدم و با عجله میرفتم که مبادا بیوفته دنبالم گریه ک
دوباره بعد از یکسال
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 1:02
حدودا دوماه پیش بعد از یکسال اومد و سلام احوال پرسی کرد منم با سردترین و رسمی ترین حالت ممکن برخورد کردم.حالا یهو امروز از طریق الف کهدختر خالشه ودوست کنه بحث خواستگاری رو پیش کشید. خیلی شوکه شدم اخه اصلا انتظار همچین حرکتی رو نداشتم،اخه اصلا بحث این حرفا نبود نمیدونستم چی بگم،خیلی فکر کردم و گفتم ب...
اعصاب خوردی...
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 1:02
گاهی وقتا میگم خدا یه سریارو فقط برای شوخی بااعصابمون میزاره جلومون. چه بسا که مجبور بودیم و باشیم سالها بااین شوخ مزخرف زندگی کنیم و مدام بازیش بگیره بااین اعصاب درپیت ما. نمیدونم گاهی وقتا بهترین برخورد باهاش چیه
ارومترم
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 1:02
توی این مدت حس میکردم حالم داره نامیزون میشه فورا تصمیم گرفتم بشینم کتاب بخونم واقعا حالم خیلی بهتر شده دنیایی که کتاب ها دارن قشنگ ترین و ارومترین دنیاست توی این حدودا سه هفته من 4تا کتاب خوندم و کلی جالم بهتر شده تازه رفتم کتابای جدید هم خریدم گذاشتم جلوم هروقت نگاهشون میکنم دلم براشون ضعف میره وا...
Time Rest
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 1:02
من تا چند وقت پیش همیشه خودمو اذیت میکردم،با کوچکترین مسئله آزار میدیدم،بعدش مدتها افسرده و غمگین و خسته میشدم و مدام خودمو لعنت میکردم،به یه خلصه و پوچی مطلق میرسیدم،یه حال مزخرف که هیچ چیز و هیچکس ن
یبار نشد :-
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:20
ینیا یبار نشد یه سوژه ای موردی چیزی نیاد این روال مارو بهم نریزهاین تموم میشه اون یکی کلا مثل چرخ و فلک شده اوضاع هی میچرخه هی میچرخه ثابت نیست و نمیشه کلا زمونه با ما خیلی شوخی داره، از نوع خرکی الا نمیدونم بخندم یا گریه کنم یا.... اینایی که میگن بخند تا دنیا به روت بخنده هاااا، اینا خیلی شاد میزنن...
عادات مزاحم
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:20
ازینکه عادت کنم به بودن و حرف زدن باکسی متنفرم همیشه سعی میکنم آدمای اطرافمو کمتر پررنگ کنم برای خودم که کمتر عذاب بکشم ولی بعضی وقتا نمیذارن دلم میخواد اصلا نبینم و نشنوم اسمشونو خیلی مزخرفه این عادتهای مزاحم.
اروم کننده..
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:20
ای حال نا آرام من... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این
کیس چندم
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:20
امروز یکی از اون روزهایی بود که با کیس های مختلف سروکارداشتیم یه کیس جالب اومد،مادر اون مراجع بود دخترش نارسایی کلیه داشته و بخاطر این کل زندگی و همسر و بچههاش بهم ریخته بودن، وقتی دکتر بیشتر سوال پرسید و بیشتر فهمید متوجه شد که اگر قبل از بروز این بیماری کلیه مادرش مشکلات بچش رو جدی میگرفت این اتفا...